لحظه ای توقف در شمال زیبا
میخوام ببرمتون به یه جای خوش آب و هوا ..... یه جای ییلاقی با بلندترین کوه به نام ارفعکوه
اگه به کارن و باباییش بود همه لحظه هاتشون و اونجا سپری میکردند . البته ناگفته نمونه خودمم یه
جورایی عاشق اون ییلاقم . واسه همینم باباییش اسم وبلاگ پسرمونو گذاشت
پلنگ کوچولوی ارفعکوه . آخه از بچگی ،بچه پلنگ باباییش بود و ارفعکوه هم عشق بابایی .
اکثر تعطیلات تابستون وقتی از گرمای شدید کلافه می شیم میریم تو خونه ییلاقی
که آقاجون اینا ( بابای محمد ) اونجا دارند . آب و هواش عالیه گاهی اوقات بخاری روشن میکنیم اونم تو
گرمای تابستون . واقعا که طبیعت و هوای خوبش معرکه ست .
چند روز قبل هم به اتفاق خواهر و دختر خاله ها و بچه ها زدیم به ییلاق . کلی گشتیم و زدیم و خوردیم و
خندیدیم . خیلی خوش گذشت جای همه دوستان خوبم خالی .
چند یادگاری از ییلاق زیبا ( ارفعده )




کارن در ارفعده


کشاورزی میکنی عزیزم .... اونم با دمپایی مامانی ...
اخه چرا اینقد این بچه ها دوست دارن پا تو کفش بزرگترها کنن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
شاید میخوان زود بزرگ شن . شما چی فکر میکنید دوستای خوبم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
بقیه عکسها در ادامه مطلب ......

کارن و بابا محمد در خونه ییلاقی ارفعده

اینم آیلا موچولوی ما ( دخمل پسر خاله مامانی ) در خونه ییلاقی اقاجون اینا
به لطف آیلا جون ما شبها بیخواب میشدیم
می دونین چرا ؟؟؟؟؟؟ آخه شب که میشد یادش می افتاد باید گریه کنه اونم تا
صبح!!!!!!!



کارن ..... حیاط امامزاده سام و لام ...... منطقه ییلاقی ارفعده


کارن در زیر درخت آلبالوی خونه ییلاقق آقاجون اینا


نور چشاتو اذیت کرده مامانی .... مامان قربون شکل ماهت


کارن و عسل جون ( دخمل دختر خاله مامانی )

نی نی موچولوی ما ایلا .... عسل جون ..... و کارن عشق مامان

یادش بخیر چقد روزای قشنگی بود
چه لحظه های خوبی و گذروندیم
واقعا که خوش خوش بودیم
بادش بخیر .............................


لحظه ای توقف در شمال زیبا
